07136476172 - 09172030360 info@danabrain.ir

یک مطالعه ساده گزارش داد ، یک تمرین ساده برای نامگذاری کلمات نامربوط و اندازه گیری فاصله معنایی بین کلمات می تواند به عنوان معیار عینی خلاقیت باشد.

 

آیا می توانید به سه کلمه فکر کنید که کاملاً با یکدیگر بی ارتباط هستند؟ چه در مورد چهار ، پنج یا حتی ده؟ طبق گفته یک تیم بین المللی از محققان دانشگاه مک گیل ، دانشگاه هاروارد و دانشگاه ملبورن ، این تمرین ساده برای نام بردن از کلمات غیر مرتبط و سپس اندازه گیری فاصله معنایی بین آنها می تواند به عنوان معیار عینی خلاقیت باشد.

 

این مطالعه که در مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم به چاپ رسیده است ، برای سنجش یکی از جنبه های پتانسیل خلاقیت ، از آزمون واگرا انجمن (DAT) ، یک تست 4 دقیقه ای و 10 کلمه ای استفاده می کند.

اضطراب ، روان رنجوری و خلاقیت! آیا متضادند یا کمک کننده به هم؟

DAT در ابتدا توسط جی اولسون ، اخیراً فارغ التحصیل دکترا از دپارتمان روان پزشکی مک گیل ، ساخته شد و از یک بازی کودکانه شامل فکر کردن کلمات غیر مرتبط ساخته شده است. وی از این پرسید که آیا یک کار مشابه می تواند به عنوان روشی ساده و ظریف برای اندازه گیری تفکر واگرا ، توانایی تولید راه حل های متنوع برای یک مسئله باز باشد.

 

در حالی که مطالعات خلاقیت و ماهیت آن چیز جدیدی نیست ، اما در مورد خود این فرآیند اطلاعات نسبتاً کمی در دست است

 

خلاقیت برای زندگی بشر اساسی است. “، اولسون توضیح می دهد ، که اکنون یک دانشجوی فوق دکترا در هاروارد است. “هرچه میزان پیچیدگی آن را بیشتر درک کنیم ، بهتر می توانیم خلاقیت را در همه اشکال آن پرورش دهیم.”

روشی آسان و ساده برای آزمایش خلاقیت

 

با استفاده از روشی به نام DAT ، محققان از شرکت کنندگان خواستند 10 کلمه را که ممکن است با یکدیگر متفاوت باشند ، نام ببرند. سپس یک الگوریتم محاسباتی میانگین معنایی فاصله بین کلمات را تخمین می زند. هرچه کلمات مرتبط تر باشند (به عنوان مثال ، “گربه” و “سگ”) ، تفاوت معنایی کوتاه تر خواهد بود ، در مقایسه با کلمات کمتر مرتبط (به عنوان مثال ، “گربه” و “کتاب”).

 

اولین مطالعه این تیم ، همبستگی متوسط تا قوی بین فاصله معنایی و دو معیار خلاقیت را که معمولاً مورد استفاده قرار می گیرند ، برجسته کرد (وظیفه استفاده های جایگزین و وظیفه شکاف Bridge-the-Associated). این برای مطالعه بعدی با 8500 شرکت کننده از 98 کشور اعمال شد ، جایی که فاصله معنایی فقط با کمی متغیرهای جمعیتی متفاوت بود و نشان می دهد که این اندازه گیری می تواند در میان جمعیت های مختلف مورد استفاده قرار گیرد.

 

به طور کلی ، فاصله معنایی حداقل به همان اندازه با معیارهای خلاقیتی که ایجاد شده با یکدیگر رابطه داشت. بسیاری از اقدامات خلاقیت سنتی به مراحل امتیازدهی زمان بر و ذهنی نیاز دارند که ارزیابی بزرگ و چند فرهنگی را دشوار می کند.

Creativity Lightbulb Representing Conception Concept And Design

وظیفه ما فقط یک نوع خلاقیت را اندازه گیری می کند. ” “اما این یافته ها ارزیابی خلاقیت را در بین نمونه های بزرگتر و متنوع تر با تعصب کمتر امکان پذیر می کند ، که در نهایت به ما کمک می کند این توانایی بنیادی انسان را بهتر درک کنیم.”

تست خلاقیت جورج لند

 

در سال 1968 ، جورج لند یک تحقیق تحقیقاتی را برای آزمایش خلاقیت 1600 کودک در سنین سه تا پنج سال انجام داد که در یک برنامه Head Start ثبت نام کردند. این همان آزمایش خلاقیت بود که برای کمک به انتخاب مهندسان و دانشمندان نوآور برای ناسا ابداع کرد. ارزیابی بسیار خوب انجام شد ، او تصمیم گرفت این آزمایش را روی کودکان انجام دهد. وی همان کودکان را در 10 سالگی و دوباره در 15 سالگی آزمایش مجدد کرد. نتایج حیرت انگیز بود.

 

نتایج آزمایش در میان کودکان 5 ساله: 98٪

نتایج آزمون در میان افراد 10 ساله: 30٪

نتایج آزمایش در میان افراد 15 ساله: 12٪

آزمایش مشابهی که به 280،000 بزرگسال داده می شود: 2٪

 

لند نوشت: “آنچه ما نتیجه گرفتیم این است که رفتار غیر خلاقانه آموخته می شود.”

 

چرا بزرگسالان به اندازه کودکان خلاق نیستند؟

 

برای بیشتر افراد ، خلاقیت توسط قوانین و مقررات مدفون شده است. سیستم آموزشی ما بیش از 200 سال پیش در طی انقلاب صنعتی طراحی شده است تا ما را به کارگرانی خوب و آموزش دستورالعمل تربیت کند.

 

آیا می توان خلاقیت را آموخت؟

 

بله ، مهارت های خلاقیت را می توان فرا گرفت. نه از نشستن در یک سخنرانی ، بلکه با یادگیری و بکارگیری فرایندهای تفکر خلاق. در اینجا چکیده ای از یک مطالعه در مورد اثربخشی آموزش خلاقیت آورده شده است:

 

در طول نیم قرن گذشته ، برنامه های آموزشی متعددی با هدف توسعه ظرفیت های خلاقیت ارائه شده است. در این مطالعه ، یک فراتحلیل کمی از تلاش های ارزیابی برنامه انجام شد.

 

بر اساس 70 مطالعه قبلی ، مشخص شد که برنامه های آموزش خلاقیت به خوبی طراحی شده معمولاً باعث افزایش عملکرد با این تأثیرات می شوند که در معیارها ، تنظیمات و جمعیت های هدف تعمیم می یابد. علاوه بر این ، این ملاحظات هنگامی که ملاحظات اعتبار داخلی در نظر گرفته شد ، برقرار بودند.

بررسی عوامل موثر در تأثیرگذاری نسبی این برنامه های آموزشی نشان داد که برنامه های موفق تر ممکن است با استفاده از تمرینات واقع بینانه متناسب با دامنه مورد نظر ، در توسعه مهارت های شناختی و اکتشافات درگیر در کاربرد مهارت متمرکز شوند.

 

 

خلاقیت مهارتی است که می تواند توسعه یابد و فرایندی است که می تواند مدیریت شود. خلاقیت با بنیاد دانش ، یادگیری یک رشته و تسلط بر یک طرز تفکر آغاز می شود. ما یاد می گیریم که با آزمایش ، کاوش ، س سوال از فرضیات ، استفاده از تخیل و تلفیق اطلاعات ، خلاق باشیم.

آموزش خلاقیت در IBM

 

هر رهبر بزرگی یک رهبر خلاق است. اگر می توان خلاقیت را آموزش داد چگونه انجام می شود؟

 

در سال 1956 ، لوئیس آر موبلی متوجه شد که موفقیت IBM در گرو تدریس خلاقانه به مدیران است نه به آموزش نحوه خواندن گزارش های مالی. در نتیجه ، مدرسه اجرایی IBM حول همین شش دیدگاه ساخته شد.

 

اول

 

اول ، روش های تدریس سنتی مانند خواندن ، سخنرانی ، تست زدن و حفظ کردن ، بدتر از بی فایده هستند. آنها در واقع روشی ضد تولید در ساخت جعبه ها هستند. بیشتر آموزش و پرورش بر روی ارائه پاسخ به صورت خطی گام به گام متمرکز است. موبلی متوجه شد که پرسیدن سوالات کاملاً متفاوت به روشی غیرخطی کلید خلاقیت است.

 

دوم

 

کشف دوم موبلی این است که خلاق شدن یک فرآیند یادگیری است. هدف مدرسه اجرایی IBM نه افزودن فرضیات بیشتر بلکه استفاده از مفروضات موجود بود. مدیران IBM که به عنوان “یک تجربه ذهن آزار دهنده” طراحی شده بودند ، اغلب از راه های شرم آور ، ناامید کننده ، و حتی خشمگین از منطقه راحتی خود خارج می شدند. ارائه یک تجربه تحقیرآمیز برای مدیران در تعارض با منافع خود خطراتی را به همراه داشت ، اما موبلی این خطرات را برای به دست آوردن این جمله “اوه ، من قبلا هرگز به این شکل فکر نکردم!” واکنشی که زاد و ولد خلاقیت است.

سوم

 

سوم ، موبلی متوجه شد که ما یاد نمی گیریم خلاق باشیم. ما باید به افرادی خلاق تبدیل شویم. یک استخدام نیروی دریایی با خواندن یک کتابچه راهنما یاد نمی گیرد که تفنگدار دریایی باشد. او با گذر از سختی های اردوگاه حمل و نقل دریایی می شود. مانند تبدیل شدن پروانه به یک پروانه ، او به یک تفنگدار دریایی تبدیل می شود. Mobley’s School School یک اردوی دوازده هفته ای بود. کلاس ها ، سخنرانی ها و کتاب ها با معماها ، شبیه سازی ها و بازی ها رد و بدل شد. مثل روانشناسان ، موبلی و کارمندانش همیشه در رویای آزمایش هایی بودند که جواب “واضح” هرگز کافی نبود.

 

چهارم

 

چهارمین بینش موبلی این است که سریعترین راه برای خلاقیت ، معاشرت با افراد خلاق است.

 

پنجم

 

پنجم ، موبلی کشف کرد که خلاقیت با خودشناسی ارتباط زیادی دارد. غلبه بر تعصبات غیرممکن است اگر ندانیم که آنها در آنجا هستند و مدرسه Mobley به عنوان یک آینه بزرگ طراحی شده است.

 

سرانجام و شاید مهمتر از همه ، موبلی به دانشجویان خود اجازه اشتباه داد. هر ایده عالی از خاک گلدان صدها ایده بد رشد می کند ، و تنها بزرگترین دلیل اینکه اکثر ما هرگز به توانایی بالقوه خلاقیت خود عمل نمی کنیم ، ترس از احمق ساختن خودمان است. از نظر موبلی ، هیچ ایده بد یا ایده های اشتباهی وجود نداشت که فقط عناصری برای ایده های بهتر باشد.

 

بینش موبلی برای من صدق می کند ، گرچه من از رویکردهای عجیب و غریب او برای یادگیری خلاقیت جلوگیری می کنم. روش هایی برای یادگیری خلاقیت وجود دارد که شامل قرار دادن افراد در اردوگاه روانشناسی نیست. یادگیری خلاقیت مانند یادگیری یک ورزش است. این نیاز به تمرین دارد تا عضلات مناسب و یک محیط حمایتی را شکوفا کنید.

 

12 تکنیک افزایش خلاقیت، از ریسک پذیری تا تکنیک 6 کلاه

 

چگونه خلاقیت کودکان را در نقاشی بهبود ببخشیم؟