07136476172 - 09172030360 [email protected]

وقتی اتفاقات بدی می‌افتد، دوست داریم باور کنیم که هر کاری لازم است برای تغییر وضعیت انجام می‌دهیم. تحقیقات در مورد چیزی که به عنوان درماندگی آموخته شده شناخته می شود نشان داده است که وقتی افراد احساس می کنند کنترلی بر آنچه اتفاق می افتد ندارند، تمایل دارند به سادگی تسلیم شوند و سرنوشت خود را بپذیرند.

 

درماندگی آموخته شده چیست؟

 

زمانی اتفاق می افتد که حیوانی به طور مکرر در معرض یک محرک بدی قرار می گیرد که نمی تواند از آن فرار کند. در نهایت، حیوان تلاش برای اجتناب از محرک را متوقف می کند و طوری رفتار می کند که گویی برای تغییر وضعیت کاملاً درمانده است. حتی زمانی که فرصت هایی برای فرار ارائه می شود، این درماندگی آموخته شده مانع از هر اقدامی می شود

 

در حالی که این مفهوم به شدت با روانشناسی و رفتار حیوانات مرتبط است، می تواند در بسیاری از موقعیت های مربوط به انسان نیز اعمال شود. وقتی افراد احساس می کنند که کنترلی بر موقعیت خود ندارند، ممکن است شروع به رفتار درمانده کنند. این انفعال می تواند افراد را به نادیده گرفتن فرصت ها برای تسکین یا تغییر سوق دهد.

کشف درماندگی آموخته شده

 

مفهوم درماندگی آموخته شده به طور تصادفی توسط روانشناسان مارتین سلیگمن و استیون اف. مایر کشف شد. آنها در ابتدا رفتار درماندگی را در سگ هایی مشاهده کرده بودند که به طور کلاسیک پس از شنیدن یک صدا، به طور کلاسیک شرطی شده بودند که منتظر شوک الکتریکی باشند.

 

بعداً، سگ‌ها را در جعبه‌ای قرار دادند که حاوی دو اتاقک بود که با یک مانع کم از هم جدا شده بودند. کف از یک طرف برق داشت و از طرف دیگر برق نبود. سگ‌هایی که قبلاً تحت شرایط کلاسیک قرار گرفته بودند، هیچ تلاشی برای فرار نکردند، حتی اگر اجتناب از شوک صرفاً شامل پریدن از روی یک مانع کوچک بود.

 

برای بررسی این پدیده، محققان آزمایش دیگری را ابداع کردند

 

  •     در گروه یک، سگ ها برای مدتی به تسمه ها بسته شدند و سپس رها شدند.
  •    گروه دو، سگ ها در همان مهار قرار گرفتند اما تحت شوک الکتریکی قرار گرفتند که با فشار دادن پانل با بینی آنها می توان از آن جلوگیری کرد.
  •    شماره سه، سگ ها همانند گروه دو شوک دریافت کردند، با این تفاوت که سگ های این گروه قادر به کنترل شوک نبودند. برای سگ های گروه سوم، شوک ها کاملاً تصادفی و خارج از کنترل آنها به نظر می رسید.

 

سپس سگ ها را در یک جعبه شاتل قرار دادند. سگ های گروه اول و دوم به سرعت متوجه شدند که پریدن از مانع شوک را از بین می برد. با این حال، کسانی که از گروه سوم بودند، هیچ تلاشی برای دور شدن از شوک ها نکردند.

با توجه به تجربه قبلی، آنها انتظار شناختی پیدا کرده بودند که هیچ کاری که انجام می‌دهند نمی‌تواند از شوک‌ها جلوگیری یا از بین ببرد.

 

 در انسان

 

تأثیر درماندگی آموخته شده در گونه های مختلف جانوری نشان داده شده است، اما تأثیرات آن را می توان در افراد نیز مشاهده کرد.

 

یکی از مثال‌های پرکاربرد را در نظر بگیرید: کودکی که در تست‌ها و تکالیف ریاضی ضعیف عمل می‌کند، به سرعت احساس می‌کند که هیچ کاری که انجام می‌دهد تاثیری بر عملکرد ریاضی او نخواهد داشت. هنگامی که بعداً با هر نوع تکلیف مرتبط با ریاضی مواجه می شود، ممکن است احساس درماندگی را تجربه کند.

 

این مورد  نیز با چندین اختلال روانشناختی مختلف مرتبط است. افسردگی، اضطراب، فوبیا، کم رویی، و تنهایی همگی می توانند با درماندگی آموخته

شده تشدید شوند.

 

برای مثال، زنی که در موقعیت‌های اجتماعی احساس خجالتی می‌کند، ممکن است در نهایت احساس کند که هیچ کاری نمی‌تواند برای غلبه بر علائم خود انجام دهد. این احساس که علائم او خارج از کنترل مستقیم او هستند، ممکن است باعث شود او از تلاش برای درگیر شدن در موقعیت های اجتماعی دست بردارد و در نتیجه خجالتی بودن او را آشکارتر کند.

 

با این حال، محققان دریافته اند که درماندگی آموخته شده همیشه در همه تنظیمات و موقعیت ها تعمیم نمی یابد.

 

دانش‌آموزی که در کلاس ریاضی درماندگی آموخته‌شده را تجربه می‌کند، در مواجهه با انجام محاسبات در دنیای واقعی، لزوماً همان درماندگی را تجربه نخواهد کرد. در موارد دیگر، افراد ممکن است درماندگی آموخته شده را تجربه کنند که در موقعیت های مختلف تعمیم می یابد.

 

درماندگی آموخته شده در کودکان

 

اغلب در دوران کودکی سرچشمه می گیرد، و مراقبان غیر قابل اعتماد یا بی پاسخ می توانند به این احساسات کمک کنند. این درماندگی آموخته شده می تواند خیلی زود در زندگی شروع شود. برای مثال، کودکانی که در محیط‌های نهادینه شده بزرگ می‌شوند، اغلب حتی در دوران نوزادی علائم درماندگی را نشان می‌دهند.

 

وقتی کودکان به کمک نیاز دارند اما کسی به کمک آنها نمی آید، ممکن است احساس کنند که هیچ کاری که انجام می دهند وضعیت آنها را تغییر نمی دهد. تجارب مکرر که این احساسات درماندگی و ناامیدی را تقویت می کند، می تواند منجر به رشد در بزرگسالی شود و در نهایت احساس کند که هیچ کاری نمی تواند برای تغییر مشکلاتش انجام دهد.

برخی از علائم رایج درماندگی آموخته شده در کودکان عبارتند از:

 

  •     عدم درخواست کمک
  •     نا امیدی
  •     تسلیم شدن
  •     کمبود تلاش
  •     عزت نفس پایین
  •     انفعال
  •     انگیزه ضعیف
  •     اهمال کاری

 

همچنین می‌تواند منجر به اضطراب، افسردگی یا هر دو شود. وقتی بچه‌ها احساس می‌کنند که کنترلی بر رویدادهای گذشته زندگی‌شان نداشته‌اند، این انتظار را به دست می‌آورند که رویدادهای آینده نیز به همان اندازه غیرقابل کنترل باشند. از آنجایی که آنها بر این باورند که هیچ کاری که انجام می دهند هرگز نتیجه یک رویداد را تغییر نمی دهد، بچه ها اغلب به این فکر می افتند که حتی نباید تلاش کنند.

 

مبارزات تحصیلی همچنین می تواند به طور بالقوه منجر به احساس درماندگی آموخته شده شود. کودکی که تلاش می کند تا خوب کار کند اما همچنان ضعیف عمل می کند، ممکن است در نهایت احساس کند که کنترلی بر نمرات یا عملکرد خود ندارد.

 

از آنجایی که به نظر می رسد هیچ کاری که انجام نمی دهند تفاوتی ایجاد نمی کند، از تلاش دست می کشند و ممکن است نمرات آنها حتی بیشتر از این آسیب ببیند. چنین مشکلاتی می تواند سایر زمینه های زندگی کودک را نیز تحت تاثیر قرار دهد. عملکرد ضعیف آنها در مدرسه می تواند باعث شود آنها احساس کنند که هیچ کاری درست یا مفید نیست، بنابراین ممکن است انگیزه تلاش در سایر زمینه های زندگی خود را نیز از دست بدهند.

 

https://www.verywellmind.com/what-is-learned-helplessness-2795326

به دوستمان که افسرده است چه بگوییم؟

 

ارتباط بین خشم و افسردگی-خشم معطوف به درون با بیرون چه تفاوتی دارد؟