07136476172 - 09172030360 info@danabrain.ir

یكی از تأثیرگذارترین پدیده های آموزش و پرورش در دو دهه گذشته، “رشد ذهن” بوده است. درواقع، مربوط به اعتقادی است که دانش آموز در مورد ظرفیت های مختلفی از جمله هوش خود، توانایی در زمینه هایی مانند ریاضی، بهبود شخصیت و خلاقیت دارد.

طرفداران “رشد ذهن” معتقدند که این ظرفیت ها می توانند با یادگیری و تلاش، توسعه یافته یا رشد کنند. دیدگاه دیگر “طرز فکر ثابت” است. این دیدگاه فرض می کند که این ظرفیت ها ثابت هستند و قادر به تغییر نیستند.

تئوری رشد در مقابل ذهن ثابت نخستین بار در سال 1998 توسط روانشناس آمریکایی، کارول دوک و جراح کودکان، کلودیا مولر مطرح شد. این نتیجه از مطالعاتی که آنها انجام دادند، حاصل شد و در آن کودکان دبستانی به انجام یک تکلیف مشغول شدند و سپس از ظرفیت های موجود آن ها مانند هوش، یا تلاش برای انجام تسک مورد نظر، قدردانی و ستایش شد.

محققان بررسی کردند که دانش آموزان در انجام کارهای دشوار بعدی، چگونه احساس، فکر و رفتار می کنند.

دانش آموزانی که به دلیل تلاش تعریف و تمجید می شدند، بیشتر در پی یافتن راه حل برای انجام کارها بودند. آنها همچنین به احتمال زیاد به دنبال بازخورد در مورد چگونگی بهبود بودند. کسانی که از هوش و تلاش آن ها  قدردانی نمی شد، کمتر به کارهای سخت تر ادامه می دهند و به دنبال بازخورد عملکرد همسالان خود در مورد این تکلیف بودند.

این یافته ها منجر به این استنتاج می شود که یک ذهنیت ثابت نسبت به یک دیدگاه “رشد ذهن” کمتر منجر به یادگیری می شود. این مفهوم در علوم شناختی و رفتاری از پشتیبانی بسیاری برخوردار است.

 

 

 

شواهد 


روانشناسان بیش از یک قرن است که مفهوم طرز تفکر را بررسی می کنند – مجموعه ای از فرضیات یا روش هایی که مردم برای فکر کردن دارند، و این که چگونه انگیزه ها یا رفتارها را تحت تأثیر قرار می دهد.

“رشد ذهن” ریشه در تئوری یادگیری اجتماعی آلن بندورا، روانشناس دانشگاه استنفورد در سال 1970 در مورد خودکارآمدی مثبت دارد. در حقیقت، اعتقاد شخص به توانایی خود برای موفقیت در موقعیت های خاص یا انجام یک کار است.

“رشد ذهن” نیز نوعی دیدگاه مجدد در مطالعه جهت گیری پیشرفت است. در اینجا، افراد می توانند برای دستیابی به یک نتیجه “جهت گیری تسلط” (با هدف یادگیری بیشتر) یا “جهت گیری عملکرد” ​​(با هدف نشان دادن آنچه می دانند) اتخاذ کنند.

ایده ذهنیت رشد سازگار با نظریه های plasiticity مغز (توانایی تغییر مغز به دلیل تجربه) و فعالیت شبکه مغزی مثبت است (شبکه های مغزی که در حین انجام وظایف هدفمند فعال می شوند).


انعطاف پذیری مغز یا ظرفیت پذیری مغز به این معنی است كه مغز با تجربه می تواند خود را تغییر دهد. 


“رشد ذهن” در مقابل نظریه ذهنیت ثابت نیز توسط شواهد پشتیبانی می شود – هم برای پیش بینی های نتایج و هم تأثیر آن در مداخلات. مطالعات نشان می دهد که ذهنیت دانش آموزان بر ریاضیات و نتایج علمی، توانایی تحصیلی و توانایی آنها در کنار آمدن در امتحانات، تأثیر می گذارد.

افرادی که دارای دیدگاه“رشد ذهن” هستند، بیشتر از نظر عاطفی کنار می آیند، در حالی که افرادی که خود را مستعد داشتن توانایی یادگیری و رشد نمی دانند، مستعد پریشانی و مشکلات روانشناختی هستند.

 

افراد می توانند در زمان های مختلف، ذهنیت های متفاوتی را نسبت به یک موضوع یا کار خاص نشان دهند. 

همه مردم در واقع ترکیبی از ذهنیت ثابت و رشد هستند و این ترکیب به طور مداوم با تجربه تکامل می یابد.

 

 

 

آموزش دیدگاه “رشد ذهن”؟


این تئوری در طیف وسیعی از برنامه های تدریس ارزیابی شده است. یک تجزیه و تحلیل در سال 2018 تعدادی از مطالعات را مورد بررسی قرار داد که آیا مداخلات باعث تقویت ذهنیت رشد دانشجویان می شود، بر پیشرفت تحصیلی آنها تأثیر می گذارد یا خیر. 

 آموزش “رشد ذهن” برای دانش آموزانی که از نظر اقتصادی و اجتماعی پایین و یا افرادی که از نظر دانشگاهی در معرض خطر هستند، موثرتر واقع شد.

همچنین، مطالعات نشان می دهد که ذهنیت معلمان و والدین نیز بر نتایج دانش آموزان تأثیر می گذارد. دانش آموزان علوم متوسطه که معلمان آنها دارای یک دیدگاه “رشد ذهن” بودند، نتایج بهتری را نسبت به کسانی که معلمان آنها دارای “ذهنیت ثابت” بودند نشان دادند.

برای اطلاعات بیشتر به موسسه سلامت مغز دانا مراجعه کنید.

منبع:

The Conversation

Open chat
Powered by