07136476172 - 09172030360 info@danabrain.ir

همه ی ما غم و اندوه را چشیده ایم. گاهی خیلی سخت بوده که از آن رها شویم. شاید سوال این باشد که هنگام غم، چه اتفاقاتی در مغز رخ می دهد؟!یک مطالعه جدید نشان می دهد که احساس غم یا اضطراب ممکن است با افزایش “’گفت و گو” بین دو ناحیه مغز مرتبط باشد.

 

در این مطالعه که در مجله Cell منتشر شد ، گروهی از محققان مکالمات (گفت و گو) الکتریکی مغز را گوش دادند – به عبارت دیگر سیگنال هایی که مناطق مغز به یکدیگر ارسال می کنند. هنگامی که فرد احساس مود پایین و غم دارد ، ارتباط بین سلولهای مغز در دو منطقه خاص یعنی احساسات و حافظه، افزایش می یابد.

 

محققان اظهار داشتند که مشخص نیست که آیا این افزایش ارتباطات مغزی دلیل یا تأثیر بدخلقی است.

 

آنچه روشن است ، این است که اضطراب ، افسردگی و خلق و خوی در مغز تظاهرات جسمی دارند. دکتر ویکااس سوهال ، روانپزشک از دانشگاه کالیفرنیا ، گفت: “برای بسیاری از بیماران ، بسیار مهم است که بدانند وقتی آنها احساس افسردگی می کنند ، به دلیل چیزی قابل اندازه گیری و ملموس در مغز آنها است.”برای برخی از بیماران این می تواند اعتبار مهمی ایجاد کند و سردرگمی را از بین ببرد و آنها را قادر می سازد تا به دنبال درمان مناسب باشند.”

 

محققان این مطالعه را با استفاده از تکنیکی به نام الکتروانسفالوگرافی داخل جمجمه (EEG) انجام دادند. همانطور که از کلمه “داخل جمجمه” پیداست ، این روش شامل کاشت الکترود یا سیم در داخل جمجمه – در مغز و داخل آن است. این الکترودهای کاشته شده فعالیت الکتریکی سلول های مغزی را ثبت می کنند (به عبارت دیگر ، ارتباط آنها را ثبت می کنند).

 

مطالعات قبلی در مورد فعالیت مغز و خلق و خو و احساسات بیشتر با استفاده از تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI) انجام شده است ، نوعی تصویربرداری که تغییرات جریان خون در قسمت های مختلف مغز را اندازه گیری می کند. سوهال گفت ، اما اینها “معیارهای غیرمستقیم فعالیت مغز هستند” و “نمی توانند تغییرات در فعالیت مغز را که در مقیاس های زمانی بسیار سریع اتفاق می افتد اندازه گیری کنند”.

 

با این حال ، کاشت الکترود در مغز فرد یک روش تهاجمی است. بنابراین ، محققان بیمارانی را که منتظر عمل بودند و قبلاً الکترودهایی در مغز خود داشتند ، پیدا کردند. (در این مورد ، 21 بیمار مبتلا به صرع.) محققان فعالیت مغزی این بیماران را به مدت هفت تا 10 روز ثبت کردند. در همان دوره زمانی ، بیماران با استفاده از دفتر خاطرات خلق و خوی خود را ردیابی می کردند.

این مطالعه نشان داد که در 13 بیمار از 21 بیمار ، بدخلقی با افزایش ارتباط بین آمیگدال (یک منطقه مغزی که در

پردازش احساسات نقش دارد) و هیپوکامپ (درگیر در حافظه) ارتباط دارد.

 

سوهال به لایو ساینس گفت: “این ایده که خاطرات تجربیات منفی و احساسات منفی با هم ارتباط تنگاتنگی دارند ، یک ایده قدیمی در روانپزشکی است و در هسته اصلی رفتار درمانی شناختی است.” “یافته های ما ممکن است مبنای بیولوژیکی این رابطه باشد. (رفتار درمانی شناختی روشی است که متخصصان بهداشت روان از آن برای درمان بیماری هایی مانند افسردگی و اضطراب استفاده می کنند و شامل تغییر نحوه تفکر و رفتار فرد است).

 

نهایتا

 

مدتهاست که آمیگدالا و هیپوکامپوس در خلق و خو ، افسردگی و اضطراب نقش دارند.

 

اکنون ، ما فرکانس رادیویی را می شناسیم – الگوی فعالیت یا ارتباط نورون ها – و بنابراین می توانیم دستگاه های خود را به درستی تنظیم کنیم. به عبارت دیگر ، این یافته ها می تواند برای توسعه درمان های جدید مفید باشد که این فعالیت را در مغز هدف قرار می دهند. به عنوان مثال ، چنین درمانهایی می تواند با هدف کنترل یا کاهش ارتباطات اضافی بین آمیگدالا و هیپوکامپ باشد.

 

هنوز دقیقاً مشخص نیست که چطور احساسات و حافظه با هم آمیخته اند. حدس زده می شود که ، شاید وقتی فردی در یک روحیه افسرده به سر می برد ، احساسات منفی در آمیگدالا باعث یادآوری خاطرات غم انگیز می شود ، یا بالعکس.

 

همچنین مشخص نیست که آیا بدخلقی باعث افزایش گفت و گو در این مناطق می شود یا افزایش ارتباط این دو منطقه، باعث بدخلقی می شود. حتی اگر این مورد دوم باشد و معلوم شود که قسمت دیگری از مغز در نهایت مسئول بدخلقی فرد است ، احتمالاً افزایش سیگنالینگ هنوز به تقویت احساسات کمک می کند.

اما اگر فعالیت مغزی ناشی از بدخلقی باشد ، محققان ممکن است بتوانند از این طریق استفاده کنند و آن را اندازه گیری کنند – مانند یک ضربان ساز قلب ، ریتم های قلب را اندازه گیری می کند – برای مثال ، میزان غم و اندوه را در یک بیمار افسرده شدید کنترل کند.

 

حال ، این تیم امیدوار است که بفهمد که چگونه این سیگنال ایجاد می شود و آیا بر سایر قسمت های مغز تأثیر می گذارد یا نه!

 

منبع : http://www.livescience.com

دانش مغز برای همه

هفته آگاهی از مغز

 

بازی های ویدیویی برای کشف منشأ احساسات

چرا نمی توانیم دست از نگرانی برداریم؟!