07136476172 - 09172030360 [email protected]

مقدمه

از منظر تکاملی، عشق رمانتیک را می توان مجموعه ای از فعالیت های مرتبط با کسب و حفظ احساسات مورد نیاز برای بقا و بازتولید در نظر گرفت. این احساسات راهبردهای رفتاری فرد را به گونه ای تغییر می دهد که احتمال دستیابی به این اهداف را افزایش می دهد. سوال همیشگی علم این بوده است که آیا این رفتارهای تعیین‌شده تکاملی دارای بستر بیولوژیکی و همبستگی با فعال‌سازی نواحی خاص مغز و هورمون‌ها هستند؟ این بررسی تلاش می‌کند تا درک کنونی ما از نورواندوکرینولوژی عشق رمانتیک را خلاصه کند.

تعریف عشق

شاعران و فیلسوفان در تعریف عشق مهارت بیشتری دارند. برای اهداف این بررسی، به نظر می‌رسد این تعریف خاص مناسب باشد: عشق ویژگی نوظهور یک ترکیب باستانی از پپتیدها و انتقال‌دهنده‌های عصبی است.

میل جنسی و عشق

علیرغم درهم تنیدگی نزدیک میل جنسی با اظهار عشق، برای بیش از 4 دهه، محققان پیشنهاد کرده اند که این فرآیندها ممکن است متمایز باشند، اما در کنار هم عمل کنند. عشق رمانتیک انسانی (از این پس فقط عشق) بین فرهنگ ها، به صورت جهانی و همراه با ویژگی های فیزیولوژیکی، روانی و رفتاری متمایز است. بسیاری از این ویژگی ها همچنین مشخصه معاشقه پستانداران است. اینها شامل افزایش انرژی، توجه متمرکز، دنبال کردن وسواس گونه و وابستگی است. همچنین شامل محافظت از همسر، رفتار هدفمند، و انگیزه برای به دست آوردن یک شریک ترجیحی است.

عشق به عنوان یک محرک اولیه

پیشنهاد شده است که عشق اساساً یک احساس نیست. بلکه یک سیستم انگیزشی است. یعنی سیستمی که حول برنامه ریزی و پیگیری یک خواسته یا نیاز خاص متمرکز شده است. به عشاق امکان می دهد تا رابطه صمیمی با یک شریک خاص ایجاد و حفظ کنند. مطالعات تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (MRI) دخالت مناطق مرتبط با انگیزه و رفتار هدف‌محور در عشق را نشان می‌دهد. نشان می‌دهد که عشق یک سیستم انگیزشی اولیه با انگیزه جفت‌گیری اساسی انسان است. شواهد زیادی این دیدگاه را تأیید می کند که عشق یک احساس نیست.

بلکه انگیزه است و در جاهای دیگر بررسی می شود. به نظر می‌رسد که عشق قوی‌تر از میل جنسی است. کسانی که به خاطر پیشروی جنسی طرد می‌شوند، به ندرت خود یا دیگران را می‌کشند. اما عاشقان طرد شده گاهی اوقات به دنبال خودکشی می روند، یا به افسردگی دچار می شوند. 

استرس به عنوان آغازگر/ تسهیل کننده عشق

مرحله اولیه عشق نمایانگر یک حالت عصبی بیولوژیکی شدید است که از نظر فیزیولوژیکی از مراحل و حالات بعدی تا حدودی متناقض است. به نظر می رسد استرس محرک تلاش برای لذت و نزدیکی باشد. به عنوان یک هنجار، استرس متوسط تشویق کننده ​​تعامل اجتماعی است. در محدوده هموستاتیک، فرآیندهای فیزیولوژیکی مرتبط با استرس از جمله هورمون‌های محور هیپوتالاموس هیپوفیز آدرنال می‌توانند به ایجاد و ارتقای پیوند اجتماعی کمک کنند.

رخی از نشانه‌هایی که معمولاً با تپش قلب و اضطراب عشق همراه است. افزایش پریستالسیس را  به شیوه ای لذت بخش نشان می‌دهد. افراد عاشق سطوح بالاتری از کورتیزول را در مقایسه با افراد کنترل نشان می دهند. این “هیپرکورتیزولمی ناشی از عشق” ممکن است نشان دهنده یک پاسخ استرس غیراختصاصی به تغییر باشد. که فازهای اولیه روابط را مشخص می کند. یا یک حالت فیزیولوژیکی هوشیاری که ممکن است به غلبه بر ترس جدید کمک کند. صرف نظر از این، به نظر می رسد که این پاسخ استرس در شکل گیری تماس اجتماعی و دلبستگی مهم است.

نوراپی نفرین مرکزی نیز ممکن است درگیر باشد.

افزایش فعالیت نوراپی نفرین به طور کلی باعث ایجاد انرژی هوشیاری، بی خوابی و از دست دادن اشتها می شود. همچنین سبب افزایش توجه و افزایش حافظه برای محرک های جدید می شود. که مشخصه مراحل ابتدایی عشق انسانی است. نوراپی نفرین همچنین با سیستم عصبی سمپاتیک محیطی از جمله افزایش ضربان قلب، لرزش تعریق مرتبط است. که ممکن است این تجربه را در عشق توضیح دهد.

به نظر می رسد تعاملات اجتماعی مثبت و پیوند زوجی استرس را از طریق اکسی توسین (OT) کاهش می دهد. درنتیجه امنیت و حمایت را تسهیل می کند. بنابراین به نظر می رسد که اضطراب و استرس اولیه جزء ذاتی عشق اولیه است. که از طریق “سردی” حاصل از عشق و روابط عمیق به تحقق می رسد. به نظر می رسد که اینها توسط یک تعامل پیچیده بین مسیرهایی که پاسخ استرس را به مکانیسم های پاداش مرتبط می کند، واسطه گری می شوند. در واقع، به نظر می رسد مسیرهای وابسته به سروتونین مانند آمیگدال با OT تعامل دارند. به نظر می رسد تجویز OT با مهار فعالیت آمیگدال، اضطراب را کاهش می دهد.

هورمون های جنسی و عشق

به نظر می رسد نقش هورمون های جنسی در این زمینه تسهیل کننده است.  هورمون‌های جنسی ممکن است تأثیرات رشدی بر سیستم‌های عصبی درگیر در وابستگی‌های اجتماعی داشته باشند. و ممکن است تأثیرات ژنتیکی و محیطی را بر تمایل به عشق و ایجاد دلبستگی واسطه گری کنند. گیرنده های تستوسترون در هیپوتالاموس توزیع می شوند. تستوسترون از طریق این گیرنده ها ممکن است سطح یا فعالیت سروتونین را سرکوب کند که ظاهراً پرخاشگری را افزایش می دهد.

تستوسترون سطح وازوپرسین را در هیپوتالاموس جانبی آمیگدال داخلی و ناحیه داخلی پیشاپتیکال که در رفتارهای تهاجمی دخیل است، افزایش می دهد. هورمون های جنسی ممکن است OT و وازوپرسین را از طریق مکانیسم های غیرمستقیم تنظیم کنند. با این حال، وابستگی اجتماعی حتی در غیاب استروئیدهای غدد جنسی نیز رخ می دهد. که نشان می دهد هورمون های جنسی تنها قطعه کوچکی از یک پازل پیچیده هستند که پدیده پیچیده ای به نام عشق را تشکیل می دهند.

تفاوت های جنسیتی

این تفاوت‌ها در تصویربرداری عملکردی در ترجیح شریک زندگی و مراحل اولیه عشق مشهود است. در مردان، فعالیت اینسولا خلفی راست (ناحیه ای که با رشد آلت تناسلی و مشاهده چهره های زیبا مرتبط است) و نواحی مرتبط با ادغام محرک های بینایی بیشتر است. زنان در مناطقی که با توجه، حافظه و احساسات مرتبط هستند، فعالیت بیشتری نسبت به مردان نشان می دهند. مردان عاشق بیشتر از زنان به علائم بصری، جوانی و زیبایی پاسخ می دهند. به نظر می رسد زنان بیشتر جذب مردانی می شوند که موقعیت و منابع را ارائه می دهند.

وازوپرسین اکسی توسین

پیوند جفتی یک اصطلاح علمی بسیار ملایم برای روابط پایدار (عاشقانه) است. در کمتر از 5 درصد از گونه های پستانداران دیده می شود. پیوند جفتی بین گونه‌ها به عنوان یک ارتباط ترجیحی پایدار بین دو بزرگسال بالغ جنسی تعریف می‌شود. با تماس انتخابی، وابستگی و همراهی با شریک زندگی نسبت به یک غریبه مشخص می‌شود.

اینها با سایر رفتارهای پیچیده از جمله محافظت از همسر و مراقبت دو والدینی از جوان مرتبط است. پیوند جفتی به احتمال زیاد، به عنوان یک پاسخ انطباقی به نیاز به سرمایه گذاری اضافی والدین در پرورش جوان و مکانیسم هایی که از طریق آن این رابطه حفظ می شد (نگهبانی از همسر) تکامل یافته است. به عبارت دیگر، روابط عاشقانه و تداوم آنها (از طریق تک همسری) یک ضرورت تکاملی در گونه هایی بود که مراقبت دو والدینی از فرزندان در آنها حیاتی بود. مزایای واضحی برای هر دو شریک روابط نیز وجود دارد. در انسان‌ها، افرادی که در روابط زناشویی پایدار قرار دارند، بیشتر از افراد مجرد از گروه‌های جمعیتی زندگی می‌کنند. سطوح بالای صمیمیت، با افسردگی ارتباط منفی و با عملکرد سیستم ایمنی و سلامت قلب و عروق، ارتباط مثبت دارد.

عشق به عنوان پاداش

از همان ابتدای تلاش ما، در درک اساس بیولوژیکی عشق، مشخص بود که درگیر مراکز پاداش در مغز است. در این مورد، عشق و اعتیاد (مانند مواد مخدر) تا حدودی به هم مرتبط هستند. یک تفاوت کلیدی این است که فعالیت‌های پاداش‌دهنده طبیعی مانند عشق توسط مکانیسم‌های بازخوردی کنترل می‌شوند. مکانیسم هایی که مراکز بدی را فعال می‌کنند که ویژگی‌های مخرب مشاهده شده اعتیاد  با مواد مخدر را محدود می‌کند. عشق مناطق خاصی را در سیستم پاداش فعال می کند. این اثرات شامل کاهش قضاوت عاطفی و کاهش ترس و همچنین کاهش افسردگی و بهبود خلق و خوی است. همچنین منجر به کاهش نیاز به ارزیابی اعتبار اجتماعی آن شخص می شود. بنابراین به نظر می‌رسد که زمینه‌های میانجی‌کننده احساسات منفی، ارزیابی اجتماعی انتقادی رفتار اجتنابی را غیرفعال می‌کند. و از سوی دیگر، مکانیسم‌های دخیل در پاداش، لذت، انگیزه و اشتها را تحریک می‌کند.

نقش فعالیت جنسی در عشق

واضح است که فعالیت جنسی یکی از اجزای مهم تقویت سیستم پاداش است. به نظر می رسد که این امر وابستگی را تقویت می کند. افزایش سطح تستوسترون و استروژن باعث ترشح دوپامین می شود. به طور مشابه، به نظر می رسد افزایش فعالیت مسیرهای دوپامینرژیک باعث افزایش ترشح تستوسترون و استروژن می شود. رابطه بین افزایش استروئیدهای جنسی، دوپامین مرکزی، برانگیختگی جنسی و عملکرد به نظر می رسد در انسان حفظ شود.

احتمالا سیستم عصبی سمپاتیک نیز نقش داشته باشد. داده های رفتاری از مسیرهای مکمل اما متمایز برای عشق و میل جنسی پشتیبانی می کنند:

  • در حالی که میل جنسی اغلب به طیفی از افراد ابراز می شود. در حالی که عشق بر یک فرد خاص متمرکز است.
  • میل جنسی را می توان در صورت اغنا شدن فرو نشاند. عشق با مقاربت کاهش نمی یابد و ماه ها یا سال ها بی وقفه ادامه می یابد.
  • میل جنسی افراد را قادر می سازد تا با طیف وسیعی از شرکای خود، اظهار عشق و جفت گیری را آغاز کنند. عشق انرژی جفت گیری را روی فرد خاصی متمرکز می کند و زمان و انرژی متابولیک را حفظ می کند.
  • لذت و پاداش، الگوهای رفتاری را فعال می کند که برای هدف تکرار و شناسایی سریعتر و بهتر بعداً حفظ می شوند. شواهد واضحی وجود دارد که از ارتباط بین رفتارهای دلبستگی و مسیرهای لذت که مکانیسم های هیپوکامپ را درگیر می کند، حمایت می کند.

نتیجه گیری

مطالعات عملکردی MRI به ما کمک کرده است تا تعامل پیچیده مسیرهای متمایز را که واسطه جذب جنسی، عشق رفتار مادرانه و دوستی های افلاطونی است، درک کنیم. تحقیقات بیشتر در حال انجام در تلاش است تا اساس بیولوژیکی صفات پیچیده از جمله وفاداری، اعتماد و معنویت را مشخص کند.

نقش اصلاح این انتقال دهنده های عصبی به ویژه اکسی توسین در درمان اوتیسم، در کمبود اعتماد و در بیماری های رفتاری نیاز به تعیین بیشتر دارد. به عنوان مثال، اکسی توسین به طور کلی به عنوان هورمونی در نظر گرفته می شود که اعتماد را افزایش می دهد. با این حال، تجویز آن  در زنانی که نگرش بخشش دارند، احتمال مجازات خیانت را افزایش می دهد.

بنابراین، پاسخ به درمان با اکسی توسین (و با استنباط سایر پپتیدها) به نظر می رسد مشروط به تفاوت در فرد باشد. اینها شامل وضعیت جنسی و هورمونی، تغییرات در OTR، تجربیات اولیه، تغییرات اپی ژنتیکی، و نوروپلاستیسیته است. و چه موفقیت آمیز باشد چه نباشد، دستکاری عشق و احساسات تعداد زیادی پرچم قرمز اخلاقی را برافراشته است.

منبع: The neuroendocrinology of love (nih.gov)

اگر قبلاً این را نمی دانستید، مغز شما در مورد عشق دیوانه است! ولنتاین!

چطور بعد از سالها، عشق را پرشور نگهداریم؟ نقش مغز و قلب؟!

در عشق در نگاه اول چه می گذرد؟!